حكيم ابوالقاسم فردوسى

475

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بزد و آن دليران نيز پيرامونش جاى گرفتند . پس زمين را با ديبا بيآراستند و بر خوان نشستند و به ميگسارى پرداختند « 1 » . خوان ششم گذشتن اسفنديار از برف آنگاه اسفنديار بفرمود تا گرگسار شتابان به نزد او آيد . پس پيوسته سه جام نبيذ به دو داد تا اين كه رخسارش همچون گل شنبليله گشت « 2 » . آنگاه اسفنديار به دو گفت : اى بدتن بدگمان ، به اين كار گيتى بنگر كه ديگر نه سيمرغ پيدا است و نه آن شير و گرگ و اژدهاى تيز چنگ سترگ . پس برگوى كه آيا اين بار چه كسى در آن ايستگاه شورى برمىانگيزد و آيا در آنجا آب و گياه براى ستوران هست ؟ گرگسار به آواى بلند گفت : اى اسفنديار فرّخ و نامور ، اگر از اينجا بازگردى ، شگفت نباشد . براستى كه از بخت تو بايد اندازه گرفت . اى نيكبخت ، همانا كه ايزد يار تو بود و آن درخت خسروانى به بار آمد . ليك بدان كه فردا كارى در پيش است كه هيچ مردى چنان نبردى نبيند . ديگر گرز و كمان و تيغ به يادت نيآيد و نه راه جنگ برايت بماند و نه راه گريز . روزگار شگرفى برايت پيش آيد . به بالاى يك نيزه ، برف بيآمد و تو اى اسفنديار فرّخ ، با اين سپاهيان نامدار در ميان برف بمانى . پس اگر اينك از اينجا بازگردى ، شگفت نباشد و نيز نبايد از گفتار من كينه‌اى به دل گيرى زيرا با اين كار خون سپاهيان را خواهى ريخت . من به درستى مىدانم كه از آن باد سخت ، مردم بسان بار درخت خواهند ريخت . آنگاه چون به بيابان برسى ، ايستگاهى ديگر آيد كه

--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 192 - 191 . ( 2 ) - دانسته نيست كه از چه رو به گل شنبليد يا همان شنبليله تشبيه شده است ؟ چون گل شنبليله زرد رنگ است ، ليك رخسار آدمى با نوشيدن مِى ، سرخ مىگردد ، نه زرد . خود حكيم فردوسى نيز در بسيارى موارد براى تشبيه رنگ زرد ، آن را به گل شنبليد ماننده كرده است .